عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

222

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

احتمالا معمارى به نام عبد الواحد بن سليم كه در ساختن بارگاه نيز شركت داشته ، صندوقى كنده‌كارى از چوب گردو كه شاهكار كنده‌كارى عصر سلجوقى است ، براى مزار مولانا ساخته است « 1 » اين صندوق به ابعاد 65 / 2 بالا سر و 13 / 2 پايين پا و طول 91 / 2 و پهناى 15 / 1 ساخته شده است و روى آن غزلى كه مولانا دربارهء مرگ سروده بود ، كنده شده است : " به روز مرگ چو تابوت من روان باشد * گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد براى من مگرى و مگو : " دريغ ، دريغ " * به دوغ ديو درافتى دريغ آن باشد جنازه‌ام چو ببينى مگو : فراق ، فراق * مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپارى ، مگو : وداع ، وداع * كه گور پردهء جمعيت جنان باشد فرو شدن چو بديدى ، برآمدن بنگر * غروب شمس و قمر را چرا زيان باشد ؟ ترا غروب نمايد ولى شروق بود * لحد چو حبس نمايد ، خلاص جان باشد كدام دانه فرورفت در زمين كه نرست ؟ * چرا به دانهء انسانست اين گمان باشد ؟ كدام دلو فرورفت و پر برون نامد ؟ * ز چاه يوسف جان را چرا فعان باشد ؟ دهان چو بستى از اين سوى آن طرف بگشا * كه هاىهوى تو در جولا مكان باشد " « 2 » در قسمت پايين آن غزل زير آمده است :

--> ( 1 ) مجالس سبعه ، طبع ف . ن ، اوزلوق ، استانبول ، 1937 ، مقدمه ، ص 108 - 103 ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 209